نیما رسولی. بصورت کاملتر نیما رسولی پایین رود پشتی درویش محمد شاهی.
تماس با من
rasouli.nima روی gmail
بیشتر:
تا دوسالگی بیجار [استان کردستان] و وسط جنگ بودم. بعد از اون شرایط سخت کوهستانی، دوباره به کوهستانی جدید رفتم در دل کوههای البرز و در دهکدهای به اسم سنگده (پشت کوه! ساری). این دهکده محل شرکت چوب فریم بود و البته خونهی ما یه چیز تو مایههای خونهی پدربزرگ هایدی، روی تپهای پر از علفهای بلند در کنار تپه ماهورهای متصل به جنگلهای کاج سردسیر بود. صدای اره موتوری، توت فرنگی وحشی، سگ سفید پشمالوی کنار خونمون، از ویژگی های بدیهی زندگی من تا شش سالگی بود. اما برای رفتن به مدرسه، مجبور شدیم از کوهستان خداحافظی کنیم و به شهر بیایم. ما به ساری اومدیم و من تا پیش دانشگاهی در ساری بزرگ شدم.
درس و مشق
از همون اول شروع می کنم تا اگه کسی اسم مدرسه هام رو سرچ کرد منو پیدا کنه:
آمادگی! نرفتم چون دیر رسیدم به مدرسه و پر شده بود :(
پنج سال ابتدایی رو توی دبستان قائمی ساری بودم در کنار مهرزاد عمویی عزیز.
سه سال راهنمایی رو مدرسهی فردوسی ساری بودم. که اونجا فقط مزخرفات بسیجی دادن به خورد ما.
برای دبیرستان هم، سمپادی شدم. یه خورده جو بازتر بود یه نفسی کشیدم.
سال هشتاد و دو، کنکور دادم و مکانیک صنعتی اصفهان زدم. به هر ضرب و زوری بود ردش کردیم رفت.
ظاهر
یه آدم معمولی، قد صدوهفتادوهشت، وزن پنجاهوسه. معمولاً ریش میذارم چون حوصلهی صاف و صوف کاری ندارم. شلوار لی، کتونی و تی شرت لباس منه (زمستونا یه کاپشن هم بهشون اضافه میشه).
رفتار
کلاً آدم خوشحالی نیستم یعنی نمیذارن که بهمون خوش بگذره. ارتباطات اجتماعی من خیلی کمه و سعی میکنم در مراسم سنتی و مذهبی به کل شرکت نکنم. از یک سری آدم به شدت بدم میاد و پرهیز می کنم: سری انسان های با برچسب ایرانی!
علاقه مندی
اینترنت، وب دو، دوچرخهسواری، فکر و سهتار بیشترین اوقات منو پر میکنن. درس و مشقم که جای خود دارد. رنگ نارنجی رو هم خیلی دوست دارم.
تجربههای کاری
اونقدرا نیست که قابل گفتن باشه.
درس و مشق
از همون اول شروع می کنم تا اگه کسی اسم مدرسه هام رو سرچ کرد منو پیدا کنه:
آمادگی! نرفتم چون دیر رسیدم به مدرسه و پر شده بود :(
پنج سال ابتدایی رو توی دبستان قائمی ساری بودم در کنار مهرزاد عمویی عزیز.
سه سال راهنمایی رو مدرسهی فردوسی ساری بودم. که اونجا فقط مزخرفات بسیجی دادن به خورد ما.
برای دبیرستان هم، سمپادی شدم. یه خورده جو بازتر بود یه نفسی کشیدم.
سال هشتاد و دو، کنکور دادم و مکانیک صنعتی اصفهان زدم. به هر ضرب و زوری بود ردش کردیم رفت.
ظاهر
یه آدم معمولی، قد صدوهفتادوهشت، وزن پنجاهوسه. معمولاً ریش میذارم چون حوصلهی صاف و صوف کاری ندارم. شلوار لی، کتونی و تی شرت لباس منه (زمستونا یه کاپشن هم بهشون اضافه میشه).
رفتار
کلاً آدم خوشحالی نیستم یعنی نمیذارن که بهمون خوش بگذره. ارتباطات اجتماعی من خیلی کمه و سعی میکنم در مراسم سنتی و مذهبی به کل شرکت نکنم. از یک سری آدم به شدت بدم میاد و پرهیز می کنم: سری انسان های با برچسب ایرانی!
علاقه مندی
اینترنت، وب دو، دوچرخهسواری، فکر و سهتار بیشترین اوقات منو پر میکنن. درس و مشقم که جای خود دارد. رنگ نارنجی رو هم خیلی دوست دارم.
تجربههای کاری
اونقدرا نیست که قابل گفتن باشه.
تماس با من
rasouli.nima روی gmail
بیشتر:
برچسبها:


مشترکشوید