این روزها مغزم شیش سیلندر در حال کار کردنه و نتیجهی این همه فسفر سوزوندن هم میشه تحلیل اتفاقات گذشته، از دوران بچگی تا الان. فکر میکنم به دورترها در گذشته و کمکم دارم جواب خیلی از سوالهایی که اون موقعها همش مخمو کار میگرفت رو پیدا میکنم. خیلی چیزا.
من از بچههایی بودم که در دوران ابتدایی و راهنمایی انشاهای خوبی مینوشتم. همیشه واسم سوال بود که چرا با اومدن ما به دبیرستان توی رشتههای ریاضی و تجربی دیگه چیزی به نام انشا نداریم. البته همه خوشحال بودن که از شرش راحت شدن، اما واقعاً چرا ما توی دبیرستان، بطور جدی چیزی به نام نوشتن یا انشا نداشتیم؟
یا مثلاً راهنمایی که بودم، میدیدم خودم و خیلی از بچهها میریم کلاس زبان، خیلی سریع انگیسیمون خوب میشه، اصلاً هم چیز سختی نبود، حداقل از درسای دیگه سختتر نبود. چرا با ما بطور جدی انگلیسی کار نمیکردن توی مدرسه؟ تا خود پیش دانشگاهی رسماً ما زبان نداشتیم.
حالا از این طرف ببینید که چقدر منابع فارسی روی اینترنت فـیـلـ تـر میشه و با منابع انگلیسی کاری ندارن. چقدر با رسانههای فارسیزبان بد برخورد میشه و چقدر روی روزنامهها و وبلاگهای فارسی حساسیت دارن؟ اینا همش بخاطر اینه که مردم فارسی رو میفهمن. اینا همش بخاطر اینه که یه عدهای هستن که دارن حقایق جهان رو به زبان فارسی مینویسن.
اون موقع نمیفهمیدم، اما الان میتونم حدس بزنم که چرا. یه خورده فکرتونو بکار بندازین، تصور کنین چند میلیون دانش آموز آشنا به نویسندگی و با مهارتهای زبانی بالا میان در عرض چهار پنج سال وارد محیط بازی مثل دانشگاه میشن، چقدر به منابع آزاد و اطلاعات میتونن دسترسی پیدا کنن و چقدر قدرت تحلیل خودشون رو از وقایع سرتاسر جهان میتونن بصورت مستند در بیارن و باعث آگاهی بقیه بشن؟
همین الان رو در نظر بگیرین که سال داروینه و دنیا داره خودشو خفه میکنه واسه داروین، اینجا توی این مملکت همه ساکتن، طوری که دو سوم بلکه بیشتر ما ایرانیا هنوز نمیدونیم که نظریهی داروین یه فاکته. همین ندونستن نظریهی داروین چقدر ما رو به عقب میبره؟ یکی از دلایلش ارتباط ضعیف ما با منابع انگلیسیه، که ما توی این دنیا کاملاً افتادیم تو آفساید و از تغییر و تحولات دنیا کاملاً عقبیم.
الان خودمو نگاه میکنم و میبینم که چقدر قدرت نویسندگی من کمه و چقدر با محدودیتهای زبانی مواجهم. فقط کافی بود به اندازهای خیلی کم زبانم بهتر از الان میبود و ذرهای قدرت نوشتن بالاتری میداشتم، این وبلاگو رو میترکوندم، طوری که بیست پست خفن در روز میدادم بیرون، رکورد علیرضا مجیدی رو هم میشکوندم خداییش. اما با اون روز فاصله دارم. حالا فکر کنید چند هزار بلکه چند میلیون نفر آدم مثل من توی این مملکت پیدا میشن.
اگه اشتباه دارم فکر میکنم بهم بگین.
من از بچههایی بودم که در دوران ابتدایی و راهنمایی انشاهای خوبی مینوشتم. همیشه واسم سوال بود که چرا با اومدن ما به دبیرستان توی رشتههای ریاضی و تجربی دیگه چیزی به نام انشا نداریم. البته همه خوشحال بودن که از شرش راحت شدن، اما واقعاً چرا ما توی دبیرستان، بطور جدی چیزی به نام نوشتن یا انشا نداشتیم؟
یا مثلاً راهنمایی که بودم، میدیدم خودم و خیلی از بچهها میریم کلاس زبان، خیلی سریع انگیسیمون خوب میشه، اصلاً هم چیز سختی نبود، حداقل از درسای دیگه سختتر نبود. چرا با ما بطور جدی انگلیسی کار نمیکردن توی مدرسه؟ تا خود پیش دانشگاهی رسماً ما زبان نداشتیم.
حالا از این طرف ببینید که چقدر منابع فارسی روی اینترنت فـیـلـ تـر میشه و با منابع انگلیسی کاری ندارن. چقدر با رسانههای فارسیزبان بد برخورد میشه و چقدر روی روزنامهها و وبلاگهای فارسی حساسیت دارن؟ اینا همش بخاطر اینه که مردم فارسی رو میفهمن. اینا همش بخاطر اینه که یه عدهای هستن که دارن حقایق جهان رو به زبان فارسی مینویسن.
اون موقع نمیفهمیدم، اما الان میتونم حدس بزنم که چرا. یه خورده فکرتونو بکار بندازین، تصور کنین چند میلیون دانش آموز آشنا به نویسندگی و با مهارتهای زبانی بالا میان در عرض چهار پنج سال وارد محیط بازی مثل دانشگاه میشن، چقدر به منابع آزاد و اطلاعات میتونن دسترسی پیدا کنن و چقدر قدرت تحلیل خودشون رو از وقایع سرتاسر جهان میتونن بصورت مستند در بیارن و باعث آگاهی بقیه بشن؟
همین الان رو در نظر بگیرین که سال داروینه و دنیا داره خودشو خفه میکنه واسه داروین، اینجا توی این مملکت همه ساکتن، طوری که دو سوم بلکه بیشتر ما ایرانیا هنوز نمیدونیم که نظریهی داروین یه فاکته. همین ندونستن نظریهی داروین چقدر ما رو به عقب میبره؟ یکی از دلایلش ارتباط ضعیف ما با منابع انگلیسیه، که ما توی این دنیا کاملاً افتادیم تو آفساید و از تغییر و تحولات دنیا کاملاً عقبیم.
الان خودمو نگاه میکنم و میبینم که چقدر قدرت نویسندگی من کمه و چقدر با محدودیتهای زبانی مواجهم. فقط کافی بود به اندازهای خیلی کم زبانم بهتر از الان میبود و ذرهای قدرت نوشتن بالاتری میداشتم، این وبلاگو رو میترکوندم، طوری که بیست پست خفن در روز میدادم بیرون، رکورد علیرضا مجیدی رو هم میشکوندم خداییش. اما با اون روز فاصله دارم. حالا فکر کنید چند هزار بلکه چند میلیون نفر آدم مثل من توی این مملکت پیدا میشن.
اگه اشتباه دارم فکر میکنم بهم بگین.
برچسبها:


نظر بدهید

مشترکشوید
13 نظر برای "چرا درسهای انشا و زبان رو واسه ما جدی نگرفتن؟"
نیما مقاله ات خیلی با حال بود اما من با نظرت تا حدی مخالفم تا چند سال پیش که نمیشد نظراتتا تو جایی بزاری پس اون موقع چرا انشامون بازم ضعیف بود حالا اینگلیسیا قبول دارم و انشا را دیگه چرا
"چقدر قدرت نویسندگی من کمه"
البته مدرسه و کلاس بی تأثیر نیست ولی نویسنده هایی که به قول شما می ترکونند یا از استعداد بیشتری برخوردارند یا مثل چخوف خودشون سالهای سال تمرین کردند و زحمت کشیدند تا روش صحیح رو یاد گرفتند.
یاد گرفتن زبان هم بیشتر از هر چیزی علاقه و پشتکار لازم داره. الان با CD با DVD هایی که اومده کار خیلی راحت شده.
بچه های مخملباف که همه شان زبان انگلیسی رو سلیس حرف می زنند اصلاً مدرسه نرفته اند.
@ناشناس:
متوجه منظورت نشدم، اگه ممکنه یه خورده بیشتر توضیح بده.
@rozitasan:
آره، با حرفت موافقم، اما منظور من عموم ملته. یه جمعیت چند میلیونی که می تونن سرنوشت ساز باشن.
انگار که فراموش کرده باشید مدرسه دقیقا کجا بود! جهت یادآوری زنگ انشا بی خودترین و چرت ترین زنگ دنیا و معلم انشا احمق ترین معلم کل مدرسه بود! کدام نویسنده ای با آن تمرینات جفنگ و زیر دست معلم نالایق نویسنده شده است؟ به شخصه در تمام طول ابتدایی و راهنمایی هیچ انشایی را خودم ننوشتم (همه را مادرم نوشت!)، بعدها که بزرگتر شدم و قلم ام را کشف کردم متوجه شدم هیچ تمرینی مطلقا به اندازه ی "خواندن" به پختگی و روان شدن قلم کمک نمی کند. زبان هم همینطور، آن موقع ها یک بار از معلم زبان دبیرستان سئوال کردم، گفت اصلا هدف آموزش و پرورش این نیست که شما بتوانید انگلیسی صحبت کنید!!حقیقت ش این است که حتی آموزشگاهها هم در نهایت کار مهمی نمی کنند که خودم از همان دوران دائم کلاس زبان عوض می کردم. تنها کتاب خواندن و فیلم دیدن و پشتکار در تدام آن کمک اصلی برای زبان آموختن است. سیستم آموزش و پرورش مشکل اساسی دارد نیما جان و تغییر بنیادی می طلبد وگرنه مشکلات ما تنها تقصیر جدی نگرفتن زنگ انشا و زبان نیست.
آره، حق با توه. آموزش پرورش ما کلاً مشکل اساسی داره. موافقم.
با نظرات دوستان موافقم ، اما به نظر من آموزش و پرورش هيچ مشکل اساسي نداره ، کارشو داره دقيقا داره همونطوري برنامه ريزي شده که انجام بده ، انجام ميده !
البته به نظر من داری یه اشتباه میکنی ( :D ) ، به نظر من قدرت قدرت نویسندگی تو خوبه ، تو وبلاگت هم اگر روزانه 20 تا پست میزدی ، با توجه به سبک مطالبت خواننده نداشت !
چیپس و پفک رو آدم سریع و زیاد میخوره ولی چلوکباب رو نمیشه سریع و زیاد خورد ( چه گفتم ! ) !
سلام نیما
در اینکه مشکلاتی که گفتی به وفور در تمامی مدارس بوده شکی نیست، و از اینکه این مشکلات (عدم جدی گرفتن دروس انشا و زبان) هم باعث مشکلات فعلی شده، باهات موافقم. ولی با نتیجه گیری که کردی مخالفم.
یعنی اینو قبول ندارم که سیستم آموزشی ما از 20 سال قبل این دو تا موضوع رو جدی نگرفته(عدم جدی گرفتن دروس انشا و زبان)، تا روزی این بچه ها تبدیل به وبلاگ نویس های خفنی نشن!!!
منظورم اینکه اونها عمراً پیش بینی نمی کردند (اصولاً پیش بینی نمی کنند!) تا روزی ابزاری در اختیار همه مردم باشه که بتونن بدون نظارت اونها مطالبشون رو نشر بدن!!
واسه همین من فکر می کنم چنین نتیجه گیری تا حدی از پایه توهم توطئه نشئت می گیره.
@علیرضا:
این حرفت درست یا نادرست، این روحیه رو به آدم میده که به نوشتن توی این وبلاگ ادامه بده.
@یک بشر:
نه، نتیجه ای که من گرفتم این نبود که جلوی وبلاگ نویس شدن ملت رو بگیرن. خودم و جریان وبلاگ نوشتن خودم رو مثال زدم تا موضوع روشن تر بشه. این رو در نظر بگیر که اگه وبلاگ نباشه، به هر حال قلم و کاغذ یه پدیده ی بدیهیه. اصولاً دگم ها با تحلیل وقایع و نشر عقاید مخالف مشکل دارن. زبان انگلیسی منجر به دسترسی بیشتر به منابع میشد و میشه و قدرت نوشتن بالاتر منجر به ارتباط بیشتر با مردم عادی میشد و میشه. با توهم توطئه دونستنی که گفتی موافق نیستم. می تونیم بیشتر بحث کنیم. خوشحال میشم.
"همیشه واسم سوال بود که چرا با اومدن ما به دبیرستان توی رشتههای ریاضی و تجربی دیگه چیزی به نام انشا نداریم."
"چرا با ما بطور جدی انگلیسی کار نمیکردن توی مدرسه؟"
"اون موقع نمیفهمیدم، اما الان میتونم حدس بزنم که چرا. یه خورده فکرتونو بکار بندازین، تصور کنین چند میلیون دانش آموز آشنا به نویسندگی و با مهارتهای زبانی بالا میان در عرض چهار پنج سال وارد محیط بازی مثل دانشگاه میشن، چقدر به منابع آزاد و اطلاعات میتونن دسترسی پیدا کنن و چقدر قدرت تحلیل خودشون رو از وقایع سرتاسر جهان میتونن بصورت مستند در بیارن و باعث آگاهی بقیه بشن؟"
خب، نظر من اینه که این اتفاق، یک رابطه یک طرفه است. یعنی برای تحلیل این موضوع باید شرایط حدود بیست سال قبل رو در نظر بگیریم، در شرایط جنگی و حتی تا اواسط دهه هفتاد، در کشور توسعه نیافته ای مثل ایران، موضوع آموزش و پرورش از اهمیت چندانی برخوردار نبود. و در حوزه آموزش و پرورش، درسهای انشا، زبان، ورزش و حتی عربی و فارسی در مقابل درسهای ریاضی و علوم از اهمیت بسیار کمتری برخوردار بودند.
این موضوع باعث نتیجه ای که در پستت گفتی شده و البته در نظام اقتدارگرایی مثل ایران، این نتیجه خوبی هست، هرچند بدون برنامه ریزی قبلی بوجود اومده باشه.
پس نیازی به تغییر رویه و بهبود این نظام نمی بینند و سعی می کنند این وضع رو ثابت نگه داشته باشند.
(کلمه وبلاگ نویس هم گفتم صرفاً به خاطر مثال خودت بود نه اینکه کلیت چیزی رو که گفتی در حد پیش بینی وبلاگ تقلیل بدم)
البته این نظر شخصی منه، و بدون یک تحلیل جامعه شناسانه و بررسی علمی قابل اثبات نیست.
و نکته آخر که من روزبه هستم، توی کامنت قبلی اشتباهاً یک بشر شد.
حرفت درسته، ولی توجه داشته باش در دو دوره دولت خاتمی و یه دوره دولت احمدی نژاد، هیچ بحرانی در ایران وجود نداشت و طی همین ده دوازده سالی چند بار سیستم آموزش و پرورش تغییر کرد. اما همون عقب افتادگی چهل سال پیش در مورد زبان انگلیسی و ادبیات همچنان وجود داره.
مرسی
بله
در کشورهای دیگه یکی از دروسی که تدریس میشه برای همه"منطق" هست
حتما میدونی که فلسفه جهان بینی عقلی هست
و دین جهان بینی نقلی
برای این که فقط دومی کارکنه اولی را حذف کن!
نمی دونستم اینو.
ولی همونطور که می بینی دیگه کم کم حذف اولی خیلی هم کار نمیکنه!
جامعه ای که بر اساس فلسفه و عقل نباشه زیاد دووم نمیاره. بنابراین زمان باعث میشه که بی فلسفه ها از گردونه ی زندگی بیشتر خارج میشن و کلاً خوشحال باش که حذف اولی باعث حذفِ حذف کننده ها میشه :)) یوهاهاهاهاها
نظر بدهید: