نمايش پيامها با برچسب نقد. نمایش همه پیامها
نمايش پيامها با برچسب نقد. نمایش همه پیامها

وال-اِی، رباتی که احساس دارد

دیروز موفق شدم بالاخره قاچاقی هم که شده فیلم wall.e رو ببینم. کلاً آدم فیلم‌بازی نیستم اما خیلی هم بدم نمیاد فیلم‌های درست‌وحسابی رو تماشا کنم. فیلم جالبی بود، از اون جهت می‌گم که معنای بسیار بالایی رو درقالب انیمیشن و شخصیت‌های کارتونی و کودک‌پسند دنبال می‌کرد. چهره‌ی شخصیت اصلی داستان یعنی ربات wall.e طوری طراحی شده بود که انگار تمام مظلومیتی که می‌شد برای یک شخصیت در نظر گرفت رو در خودش داشت. (شاید برای تاثیرگذاری هر چه بیشتر روی بیننده بود.)



حرکت‌های جالب و خنده‌داری انجام می‌داد که درست مثل بچه‌ای که تازه داره دنیا اطراف خودش رو با لمس‌کردن و دیدن و چشیدن و شنیدن تجربه می‌کنه تجربه می‌کرد و بخاطر می‌سپرد و یاد می‌گرفت. درست مثل آدم ها برای خودش هویتی متصور بود اون هم با یه اسم: wall.e. اصلاً چیز غیر منطقی‌ای نبود، مسلماً کسایی که ذره‌ای با ربات و کلاً اصول علم کنترل آشنا باشن اینو می‌پذیرن که امکان‌پذیره برای یک ربات برنامه‌ای نوشت و طوری اون رو کنترل کرد که خودش الگوریتم خودش رو کامل‌تر کنه. یعنی داده‌ها رو تحلیل کنه و ربط و شباهت بین یک سری داده‌ی مشابه رو پیدا کنه و بصورت یه "تعریف" دربیاره. درست همون کاری که تو کله‌ی ما آدما مرتباً انجام می‌شه. پس با این ترتیب یه ربات می‌تونه حرکات انسان رو یاد بگیره. می‌تونه بفهمه که خودش هم مثل ما آدما دست داره، می‌تونه بفهمه مثل ما آدما هویت داره، درست مثل ما آدما می‌تونه با هم نوع خودش دست بده، درست مثل ما آدما می‌تونه رقصیدن و چرخیدنو یاد بگیره و سرآخر می‌تونه یاد بگیره که می‌تونه دستاشو بده به دستای یکی دیگه، باهاش برقصه... .



اما نکته‌ی اصلی این فیلم به نظر من این نیست. نکته‌ی اصلی خیلی شبیه به چیزیه که توش اشرف مخلوقات بودن انسان رو زیر سئوال می‌بره. کلاً خلقت انسان رو زیر سوال می‌بره. اگه یه ذره فقط به اندازه‌ی چند لحظه آدم بتونه با خودش کنار بیاد که بتونه به این چیزا فکر کنه، خیلی راحت به این نتیجه می‌رسه که انسان می‌تونه روزی در هیچ زمینه‌ای برتر از یه ربات نباشه. اون ربات هم مثل ما آدما فقط و فقط یه جایگشتی از یه مشت الکترون، نوترون و پروتونه. فقط همین. این جایگشت می‌تونه روزی بسیار پیچیده‌تر از انسان کنونی بشه. پس ما آدما از کجا اومدیم؟ آیا این ربات‌ها رو هم خدا آفریده؟ ربات‌ها هم روزی مثل ما آدم‌ها از خودشون شعور نشون خواهند داد، پس چرا در کتب مذهبی پیامبرا فکری برای اون بدبخت‌ها نشده؟! پیامبر ربات‌ها چه کسی خواهد بود؟! آیا اگه یه ربات چیزفهم‌تر، روزی ادعای دسترسی به اطلاعات بسیار پیچیده رو -که کسی جز خودش قدرت دسترسی به اونها رو نداره- به خودش بگیره و بقیه‌ی ربات‌ها هم به واسطه‌ی فهم کمترشون مریدش بشن، به راستی چه اتفاقی می‌افته؟
مخ اینجانب که در حال گریپاژ کردنه، مخ شما عزیزان رو نمی دونم...
خیلی علاقه‌مندم ببینم این افکار من خیلی شوته یا اینکه هستن کسایی که مثل من فکر کنن.



بیشتر:

بی‌ربط: برنامه ی این هفته ی نقدباورها از رادیو فرانسه که این بار گفتگویی با دکتر بیژن شاهمرادی با عنوان ""بدگمانی" و "بحران اعتماد" در میان ما ایرانیان انجام داده رو حتماً بشنوید.

پاسخ به یک "خبرنگار مسلمان"

بذارید ما هم یه‌جوایی به این بنده‌خدا بدیم تا یه وقتی سوءتفاهم نشه و دوستان ما فکر نکن که اگه کسی حرف نمی‌زنه، نمی‌فهمه. این آقای خبرنگار مسلمان چند تا سئوال پرسیده که کمانگیر و مصطفی به یه سری از این سئوالا جواب دادن و منم دوست دارم مطالب این دوستان رو تکمیل کنم.

ایشون پرسیدن که:

۲- به نظر شما چرا محمد خاتمی و رفسنجانی به سفرهای استانی منظم و جامع و در حقیقت به عمق محرومیت‌های ایران نمی‌رفتند؟
جواب کاملاً واضحه. دیدن عمق محرومیت‌ها لزوماً با سفرکردن و دیدن از نزدیک حاصل نمی‌شه. داشتن چند مشاور خبره و آشنا با محرومیت مردم ایران روش دریافتن عمق محرومیته. اصولاً مدیریت به این معنی نیست که مدیر به تک‌تک مشکلات شخصاً وارد بشه و در مورد چگونگی حل مشکل تصمیم‌گیری کنه و دستور بده. روشی که آقای احمدی‌نژاد در پیش گرفته روشیه که متاسفانه اکثر کسانی که در ایران به پست مدیریتی می‌رسن درپیش می‌گیرن. نتیجه‌ی چنین مدیریتی کار بیشتر، خستگی بیشتر و بازدهی کمتره.

۳- علت هجمه‌های ناجوانمردانه برخی دوست‌نماهای اصولگرا و ائتلاف ضددولت این اصولگرانماها با دوم خردادی‌ها - که روزی دشمن یکدیگر بودند- چیست؟
عمکرد نادرست و غیرعلمی آقای احمدی‌نژاد و مشاوران و نزدیکان ایشون (مثل وزیر کار).

۷- سوم تیر چه درس‌هایی به سیاسیون و اقتصادیون و احزاب داد؟
سوم تیم به من به عنوان یه آدم معمولی یه درس با ارزش داد و اونم این بود که روی کار اومد فردی مثل احمدی‌نژاد رسیدن به یک همگرایی فرا‌حزبی رو که شاید به بیشتر از بیست سال در حالت عادی خودش نیاز داشت در عرض کمتر از سه سال عاید ایران کرد. درست مثل سرمای شدید امسال مازندران. زد و سوزوند همه‌ی پرتقال‌ها و نارنگی‌ها رو و به مازندرانی‌ها یاد داد که مازندران جای مرکبات نیست. بهتره برین سراغ یه چیزی که با سرما نسوزه! اگه سوم تیری نبود و احمدی‌نژادی نداشتیم حالاحالاها عمق جامعه نمی‌فهمید که کار غیرکارشناسی چقدر مملکت رو عقب می‌ندازه.

۸- مهمترین مانع بر سر تحقق اهداف اقتصادی دولت را چه چیز می‌دانید؟
نداشتن یک برنامه‌ی مشخص اقتصادی و بهره نبردن از یک کار کارشناسی.

من شاید برخلاف خیلی از آدم‌های جامعه واقعاً خوشحالم که احمدی‌نژاد رئیس جمهوره. بخاطر اینکه سیاست، اقتصاد و جامعه رو با طعم خوش خنده و جوک توی این سه سال مزه مزه کردم و یاد گرفتم و بنظرم در دراز مدت خرابکاری‌های این چندساله باعث پیشرفت پر‌شتاب‌تری میشه.

این مطلب را به بالاترین فرستادم، لطفاً به آن رای دهید:
https://balatarin.com/permlink/2008/6/25/1337203

سی‌سی موتور هیچ ربطی به سهمیه‌ی بنزین نداره

از امروز سهمیه‌ی سوخت خودروهای بالای ۱۳۰۰ سی‌سی وارداتی و کلاً خودروهای بالای ۲۰۰۰ سی‌سی قطع می‌شه. گذشته از این موضوع که این سیاست سهمیه‌بندی بنزین درسته یا نه، این دولت محترم ما کلاً از خیلی سالها پیش تا الان داره یه سوتی کم و بیش عظیم میده. اینکه خودروها و موتورسیکت‌ها رو با میزان حجم موتور این وسایل نقلیه محدود می‌کنه. چه از نظر سرعت (برای موتورسیکلت‌های بالای ۲۵۰ سی‌سی) و چه از نظر میزان مصرف سوخت. چه دلیلی وجود داره که یک خودروی بالای ۱۳۰۰ سی‌سی یا اصلاً ۲۰۰۰ سی‌سی نباید از بنزین سهمیه‌بندی شده استفاده کنه؟ آیا دلیل مصرف بالای بنزینه؟ آلودگی هواست؟ یا چیز دیگه‌ایه؟
اینجا لازمه که یه توضیحی در این مورد بدم. حجم موتور هرگز تنها عامل تعیین‌کننده‌ی سرعت، قدرت و مصرف سوخت ویا حتی آلودگی هوا نیست. قدرت موتور و به طبع اون افزایش مصرف سوخت اون به چند عامل بستگی داره که اینجا بصورت خیلی ساده توضیح میدم:
قدرت موتور یا همون توان موتور در واقع آهنگ انجام کار موتوره. توی دبیرستان خوندیم که:
کار = فشار × تغییر حجم
یا به زبان فیزیک: W=P.ΔV
که با چند محاسبه ی دیگه توان یا قدرت موتور بصورت زیر بدست میاد:
قدرت = پارامتری از تکنولوژی موتور (فشار قابل تحمل توسط موتور) × حجم کل جابجا شده‌ی موتور × دور موتور
بصورت خیلی ساده شده داریم:
  • میزان سرعت خودرو با توجه به قدرت موتور، جعبه دنده و تکنولوژی خودرو (تلفات اصطکاکی کمتر) بدست میاد.
  • میزان مصرف سوخت با توجه به تکنولوژی موتور (احتراق کامل‌تر) و قدرت موتور محاسبه می‌شه.
  • میزان آلودگی هوا با توجه به تکنولوژی خودرو (احتراق کامل‌تر و کاتالیست‌های جذب ذرات آلودگی) حاصل می‌شه.
همونطور که می‌بینید، قدرت موتور با حجم موتور رابطه داره ولی رابطه‌ی خطی نداره. حجم جابجا شده‌ی موتور با حجم موتور یکی نیست و لزوماً وقتی حجم موتور زیاد می‌شه، حجم جابجا شده‌ی موتور بیشتر نمی‌شه.
پارامتر اصلی در افزایش قدرت موتور، میزان آلوده‌کنندگی هوا و افزایش مصرف سوخت، تکنولوژی موتور هست که آقایان گیر دادن به حجم موتور.
چند تا مثال می‌زنم:
  • خودروی پراید: حجم ۱۳۰۰ سی‌سی، قدرت ۶۰ اسب بخار، مصرف سوخت در صد کیلومتر ۶ لیتر، استاندار آلایندگی euro 2.
  • خودروی پیکان: حجم ۱۶۰۰ سی‌سی، قدرت ۵۰ اسب بخار، مصرف سوخت در صد کیلومتر ۱۲.۵ لیتر، استاندار آلایندگی euro 2
  • خودروی پژو 405 GLX: حجم ۱۸۰۰ سی‌سی، قدرت ۹۵ اسب بخار، مصرف سوخت در صد کیلومتر ۷.۸ لیتر، استاندار آلایندگی euro 2.
  • خودروی زانتیا: حجم ۲۰۰۰ سی‌سی، فدرت ۱۱۰ اسب بخار، مصرف سوخت در صد کیلومتر ۶.۵ لیتر، استاندار آلایندگی euro 2.
  • خودروی گرندویتارا: حجم ۲۰۰۰ سی‌سی، قدرت ۱۴۰ اسب بخار، مصرف سوخت در صد کیلومتر ۷.۶ لیتر، استاندار آلایندگی euro 4.
همانطور که می‌بینید افزایش حجم موتور لزوماً منجر به افزایش توان و افزایش مصرف سوخت نمی‌شه. خودروی زانتیا مصرف سوخت بسیار کمتری داره نسبت به پیکان و پژو، در حالی که دوبرابر پیکان و بیشتر از پژو ۴۰۵ قدرت داره. خودروی گرندویتارا از پژو ۴۰۵ مصرف کمتری داره و در عین حال دارای ۱.۵ برابر پژو و بیشتر از دوبرابر پیکان و پژو قدرت داره. آلایندگی گرندویتارا از نظر تولید CO نصف، از نظر تولید اکسیدهای نیتروژن یک‌سوم و از نظر تولید ذرات معلق باز هم یک‌سوم بقیه‌ی خودروهای نام برده شده ست.
خوب حالا به نظر شما به چه دلیل خودروهای با حجم ۱۳۰۰ ویا ۲۰۰۰ سی سی به بالا دیگه سهمیه‌ی بنزین ندارن؟ فقط یک دلیل می‌تونه داشته باشه: از اونجایی که خودروهای ساخت داخل با تکنولوژی جدید مثل گرندویتارا دارای قیمت بالاتری هستن و قشر متوسط رو به مرفه جامعه از این خودروها استفاده می‌کنن، دوستان ما در دولت آقای احمدی نژاد خواستند یه زهر چشمی از مرفهین بی درد! بگیرن و بس. و همچنین خودروهای وارداتی با حجم ۱۳۰۰ سی‌سی به بالا هم با این طرح آقایان (به اضافه‌ی تعرفه‌های وارداتی)، دیگه قابل رقابت با محصولاتی مثل پراید! و پژو! نیستند.

نتیجه‌گیری:
تقسیم بندی وسایل نقلیه بر اساس حجم موتور نمی تونه تقسیم بندی درستی باشه و در این مورد خاص، حذف سهمیه‌ی بنزین خودروهای با حجم بالا هرگز باعث کاهش میزان مصرف سوخت ویا کاهش آلودگی ناشی از خودروها نمیشه.

منابع:
  1. http://www.saipacorp.com
  2. http://en.wikipedia.org/wiki/Citro%C3%ABn_Xantia
  3. http://www.ikco.com
  4. http://en.wikipedia.org/wiki/European_emission_standards

این مطلب را به بالاترین فرستادم، لطفاً به آن رای دهید:
https://balatarin.com/permlink/2008/6/21/1334397

امروز روزنامه ی اعتماد گزارشی چاپ کرده از کم مصرف ترین خودروی خاورمیانه. این گزارش رو حتماً بخونید:
کم مصرف ترین خودروی خاورمیانه، 500 کیلومتر با یک لیتر بنزین
از روزنامه اعتماد بعید بود یه همچین تیتر غیر کارشناسانه ای بزنه. درست شده مثل گزارشای روزنامه کیهان از موفقیت های مهندسان این مرز و بوم! و به دست توانمند دانشمندان جوان و متعهد ایران اسلامی! تا این لحظه این چهارمین تیمیه که از دانشکده مکانیک دانشگاه صنعتی اصفهان به سرپرستی دکتر فدایی تونسته در چهار سال اخیر در خاورمیانه اول باشه! تا قبل از این دو تیم مینی باجا و یک تیم فرمول تونستن در ایران و خاورمیانه اول باشن. البته طبق ادعای خود این تیم ها. (که من هم در هر سه ی این تیم ها افتخار حضور داشتم!) حتی یک نفر هم پیدا نمیشه که بگه آقا جون تعریف خودرو چیه؟ اینکه یه ماشین ساختی می تونه یه فرغون باشه که تنش یه موتور 2000 اسب بخار ببندی و بشه اولین خودروی تک چرخ کره ی زمین. هم راه میره هم سرعتش بالاست و هم اسب بخارش خفنه. تازه می تونه انژکتوری هم باشه و مصرف سوخت رو هم پایین بیاره!
این نوشته یه نوشته ی طنز نیست. یه درده که هیچ گوش شنوایی نداره. اگه نگاه کنین بعد هشت سال جنگ وارد دوره ی سازندگی شدیم. شعارمون شد ایران رو آباد می کنیم و می سازیم. بعدش خاتمی اومد و حرف از توسعه ی سیاسی زد و جامعه ی مدنی و ازین چیزا. همه مون فکر کردیم که داریم دوباره تبدیل می شیم به یه ایران درست و حسابی. حرف از اختراع و پیشرفت و تکنولوژی و این حرفا روز به روز بیشتر شد. یادمه حدود هشت سال پیش اولین تیم های روباتیک و بتن ایران رفتن مسابقات جهانی. همون موقع یادمه که چپ راست تو تلویزیون و پیک سنجش و اینا حرف از حضور توانمند! تیم های ایرانی در مسابقات بین اللمللی می شد. اتفاقات مهمی بود اما چه دست آوردی داشت؟
به نظر من تنها دست آوردی که داشت این بود که دانشجوها ترغیب شدن برن سراغ اختراع و ساخت چیزای جدیدی که ده ها ساله که توی اروپا و امریکا به پدیده ی معمولی تبدیل شده و برای ما یک دستاود بزرگ که توی خاورمیانه ای که هر طرفش جنگه و بدبختی و فقر، ما اول میشیم و افتحار میکنیم و میگیم که داریم پیشرفت می کنیم. می سازیم و اختراع می کنیم که بتونیم بریم اون ور آب، تو رزومه مون بنویسیم که در فلان مسابقات شرکت کردیم. یا بسازیم که دانشجوی نمونه بشیم و بریم دنبال معافیت سربازیمون.
مردم عادی گزارشاتی مثل همین گزارش روزنامه ی وزین اعتماد رو می خونن و چون توی یه روزنامه ی درست و حسابی نوشته شده یه حس غرور بهشون دست میده.
یه نگاهی بندازیم به حرفای دکتر فدایی که خبرگزاری ایسنا منتشرش کرد و روزنامه ی اعتماد امروز چاپ:
«با اينکه اين خودرو کم مصرف را بر اساس استانداردهاي «شل اکوماراتن» ساخته ايم، ولي شرکت ما در اين مسابقات بيشتر براي اين است که اعلام کنيم ما هم به اين تکنولوژي دست پيدا کرديم و مي توانيم در کنار بقيه کشورهاي پيشرفته رقابت کنيم و هدف نهايي، طراحي و ساخت خودروهاي شهري يک نفره و به دنبال آن دونفره براي کاربردهاي عملي است.»
در تمام مسابقات دانشجویی یک سری قوانین وجود دارد که باید آنها را رعایت کرد تا بتوان جواز حضور در مسابقات را پیدا کرد. از این قوانین به عنوان استاندارد یاد میشه در حالی که هرگز استاندارد نیست. شرکت در مسابقات هرگز به این معنا نیست که به تکنولوژی جدیدی دست پیدا کردیم چرا که در عرض یکی دو سال کار چند تا دانشجوی سال دوم سومی هرگز تکنولوژی یک خودروی جدید با قابلیت های بسیار متفاوت با خودروی های کنونی بوجود نمیاد. مکانیک چیزی نیست که در عرض یکی دو سال بشه توش تحول ایجاد کرد. در ضمن شرکت در این مسابقات هرگز به معنای رقابت با کشورهای پیشرفته نیست. همانطور که شرکت در المپیاد فیزیک و کسب مدال در اون هرگز رقابت بین علم فیزیک کشورها نیست. اینکه دکتر فدایی گفته هدف نهایی، همه ی این حرف ها رو سر دو تا مینی باجا و خودروی الکتریکی هم زده بود و حرف جدیدی نیست. این حرفا برای همیشه به عنوان فقط یه حرف باقی می مونه. از اونجایی که درتمام سال های گذشته دکتر فدایی این حرف ها رو زده و بارها و بارها در تلویزیون پخش شده و هیچ کسی درستی این حرفا نرفته یه بار دیگه داره تکرارشون می کنه. برای اینکه هنوز خریدار داره. ما عقده ایه حرف های قلمبه سلمبه ایم.
این خودرو هرگز توان تبدیل شدن به یک خودروی شهری یک نفره رو نداره برای اینکه عمر این خودرو به همون 500 کیلومتر پیست بنده و درحالی یه خودروی شهری باید حد اقل پنج شش سال درست و حسابی کار کنه. قابلیت اعتماد خودرو با تست های مکرر و بعد از یه زمان طولانی بدست میاد و البته یه پدیده ی کاملاً پر هزینه ست که هرگز تا توجیح اقتصادی نداشته باشه و سرمایه گزاری کلان وجود نداشته باشه، نمی شه بهش دست پیدا کرد تا اینکه بشه یه خودرویی که بتونه وارد بازار بشه. بنابراین این حرفای دکتر فدایی فقط حرفه و برای همیشه در حد حرف باقی می مونه.
«تمام خودروهاي شرکت کننده در مسابقات بايد از يک موتور معمولي کاربراتوري استفاده کنند که ما از يک موتور مدل هوندا استفاده و تغييرات خاصي را روي آن ايجاد کرديم، مثلاً چهار سنسور دور موتور، فشار، دماي هواي ورودي و اکسيژن را روي آن نصب و آن را به يک موتور انژکتوري تبديل کرده ايم و به اين ترتيب موتور معمولي ما به يک موتور پيشرفته با مصرف سوخت بسيار کمتر تبديل شده که به سيستم کنترل الکترونيک جرقه مجهز است.»
هیچ کسی نیست که بگه داد بزنه که آقا جون تبدیل کردن یه موتور کاربراتوری به انژکتوری که آخه کاری نداره. صرف این که این تغییر رو اعمال کردی موتور خودرو به یک موتور پیشرفته تبدیل نمی شه. تنظیم یک موتور (اونم یک موتور تبدیل شده کاربراتوری به انژکتوری) اونقدر کار سختیه که توسط دانشجوهایی که حتی یه استاد هم ندارن که به اصول تنظیم موتور بصورت کامل اشراف داشته باشه کاملاً غیر ممکنه. چون هرکسی نمی فهمه که ایشون چی گفته و حتی اساتید دانشگاه هم اکثرشون نمی دونن که یارو چی داره میگه پس به راحتی گفته می شه، خبرگزاری ایسنا منتشرش می کنه، روزنامه ی اعتماد چاپش می کنه و ملت هم می خونه و براحتی باور می کنه و میگن به به، آفرین به هوش و استعداد ایرانی!
«تبديل شدن به يک موتور انژکتوري هوشمند که با کنترل الکتريکي و يک جرقه کار مي کند و پاشش آن به صورت کاملاً پودري است و سنسورهاي داخل مجموعه تغييرات را دائماً اندازه گيري مي کند و تمامي اين پارامترها که به صورت سيستم مداربسته کنترل مي شود، باعث شده احتراق سوخت در آن بسيار ساده تر انجام شود و راندمان موتور نسبت به يک موتور کاربراتوري بسيار بالاتر شود.»
یکی از پیچیده ترین مسائل مربوط به موتور همین پاشش پودری و محاسبات مربوط به اونه. اونقدر پیچیده ست که هرگز از عهده ی چند دانشجوی سال سومی بر نمیاد. آیا یک نفر پیدا می شه بره دنبالش که ببینه این ادعاهایی که دکتر فدایی کرده تا چه حد درسته و طبق چه سند و مدرکی این حرف ها رو میزنه؟
به گفته وي اين سيستم انتقال قدرت [CVT] که براي نخستين بار در کشور استفاده شده است.
سیستم CVT یه سیستم انتقال قدرته که سالهاست در موتورگازی ها استفاده می شه مثل براوو. در مینی باجای قبلیمون هم استفاده شده و در صنعت هم استفاده می شه. برای اینکه ببینید CVT چطور کار میکنه این رو ببینید:
http://en.wikipedia.org/wiki/Continuously_variable_transmission
دستگاه CVT که دکتر فدایی بهش اشاره کرد، چیزیه که هرگز در ایران تولید نمیشه و از خارج از کشور خریداری شده. درست مثل همه ی تیم های دیگه. اینکه یه تکنولوژی رو از اون ور آب بخری و بیای به عنوان اولین بار در کشور بیان کنی خیلی کار نابخردانه ایه.
«به ويژه با توجه به مساله جايگزيني اين خودروها با موتورسيکلت ها تلاش داريم ضمن تحرک و قدرت مانور مناسب، ايمني و قيمت آن را در نظر گرفته و امکان مانورهاي خطرناک آن را مهار کنيم و به هر حال مسائل ديگري مثل تاييد راهنمايي و رانندگي و ساير مراجع ذيصلاح را نيز بايد مدنظر داشته باشيم. طول خودرو را هم قطعاً حدود يک متر (در خودرو يک نفره) تغيير خواهيم داد.»
یه خورده بی ادبیه که بخوام اینجوری حرف بزنم چرا که نسبت به دکتر فدایی ارادت خاصی دارم، ولی برای اینکه عمق فاجعه ی این حرف رو نشون بدم باید بگم این جملات چرت و پرت محض بود و خود دکتر فدایی هم موقعی که داشت اینا رو میگفت احتمالاً تو دلشم می گفت: عجب ملت گاگولی داریم که هر ... شری رو باور میکنن!
وي در پايان با اشاره به وجود چهار تيم خودرو بسيار کم مصرف، صحرايي، الکتريکي و فرمول در دانشگاه صنعتي اصفهان گفت؛ «در نظر داريم در پروژه هاي آينده تلفيقي از اين خودروها را داشته باشيم و حتي روي خودرويي هيبريدي (بنزيني- الکتريکي) کار کنيم که بستگي به اعتبارات ما و تعاملات بعدي با خودروسازان و نياز بازار دارد.»
تمام تیم های خودروی صحرایی، خودروی کم مصرف، الکتریکی و فرمول تیم هایی خودجوش بودن و برای اینکه حالا یه سرپرستی هم داشته باشن دنبال یه استاد میرفتن که زیر نامه هاشون رو امضا کنه و همراهشون بیاد مسابقه. هرگز هیچ استادی توی اون دانشگاه قصد نداشت که یه پروژه ی خودریی شروع کنه. حالا دکتر فدایی میاد میگه می خواد مثل محسن نامجو تلفیقی کار کنه، خوب ما هم میگم باشه!
خداییش دم روزنامه اعتماد گرم که یه همچین گزارش خواننده پسندی رو چاپ کرد. امیدوارم همیشه روزنامه های ما ازین گزارشات خواننده پسند داشته باشن تا حداقل صفحاتی مثل صفحه ی تکنولوژی شون خالی نمونه. ان شاء الله!
از بروبچ تیم سوپرمایلیج دانشگاه صنعتی اصفهان هم عذر خواهی میکنم که اگه احیاناً زحمات و تلاششون رو زیر سئوال بردم. هرگز قصد کوچیک کردن کار این عزیزان و کلاً کارهای دانشجویی رو ندارم و امیدوارم در کاری که شروع کردن موفق باشن. من خودم از حامیان این تیم هستم!

بیشتر:

پیشنهاد می شود برای اینکه نهضت اولین ها و تنها ترین ها در ایران و خاورمیانه ادامه پیدا کند کمی در گوگل سرچ کنید. اما برای راحتی کار ملت کاردرست ایران پیشنهاد می کنم چنین چیزهایی برای شروع و اولین بودن خوب است:
این مطلب را در بالاترین فرستادم. لطفاً به آن رای دهید:
https://balatarin.com/permlink/2008/5/25/1313407

پاسخ به علیرضا شیرازی: مشکل بلاگفا چیز دیگریست...

علیرضا شیرازی، مدیر سایت های بلاگفا و پارسیک، در وبلاگ خود مقایسه ی شاید توجیح گرانه ای بین سرویسهای وبلاگ نویسی ایرانی و مشابه خارجی آنها انجام داده است. بنده شخصاً بسیاری از مطالب این نوشته را دارای اشکال می بینم. در ابتدا خواستم بصورت نظر در وبلاگ ایشان بینوسم که با زیاد شدن نوشته ام، بهتر دیدم که در وبلاگ خودم، به این اشکالات اشاره کنم. بنابراین خطاب این نوشته شخص علیرضا شیرازی و البته همه ی آن کسانی است که دیدگاه مشابهی را در زمینه ی وب فارسی دنبال می کنند:

جناب شیرازی عزیز،
بنده در چند قسمت از توجیحات شما، اشکالاتی رو وارد می دونم که با توجه به عبارت "انتقاد درست"ی که در انتهای مطلب خود ذکر کرده اید، در اینجا می آورم. از آنجایی که با نوشته ها و افکار مبتنی بر "ملی گرایی انحرافی" و "می شود و می توانیم" بسیار مشکل دارم، احتمالاً این نوشته کمی طعم تندی به خود خواهد گرفت که از همین جا عذرخواهی می کنم.

نقل قول:
اگر امکانات سایتهای آن سوی آبها صدها برابر سایتهای ایرانی است درآمدشان را بایستی در مقیاس هزاران و یا دهها هزار بیشتر از سایتهای ایرانی اندازه بگیریم.
و البته تعداد کاربر، پراکندگی جغرافیایی کاربران، پرمحتوایی مطالب و نوشته های کاربران، محدودیت کمتر در نشر عقاید و مطالب، رعایت بسیاری از استانداردهای گرافیکی و وبلاگی از جمله پوسته ها و خوراک ها و نظر دهی که نیازی به سرمایه گذاری هنگفت و کلان ندارند هم در این ترازو وارد می شود. صرف مقایسه ی درآمد با امکانات به نظر من مقایسه ی درستی نخواهد بود.
شاید بتوان تصور کرد مثلا شرکتی ایرانی سرمایه گذاری عظیمی در این زمینه داشته باشد و مثلا با اختصاص دهها سرور سایتی با امکانات بالا برای کاربران ایرانی فراهم کند اما آیا میتوان با توجه بازار محدود و کوچک تجارت الکترونیک در ایران این سرمایه گذاری را موجه و مثلا در چند سال قابل برگشت دانست؟
چرا شما خود را از نظر تجارت آنلاین با کشوری مثل امریکا مقایسه می کنید؟ مگر غیر از این است که شما در ایران فعالیت می کنید و پی تمام مشکلات را به تن خود مالیده اید؟ این موضوع کاملاً بدیهی است که شما با توجه به محدودیت های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ایران نمی توانید با همان سرمایه گذاری نمی توانید دست آورد مشابهی داشته باشید.
اما اگر قرار باشد همه ما اینگونه فکر کنیم دیگر چه انتظاری از وب ایرانی خواهیم داشت؟
جناب شیرازی، معنای "وب ایرانی" چیست؟ چرا با استفاده از این عبارت، این موضوع را القا می کنید که "من یک ایرانی هستم پس باید از کالای ایرانی استفاده کنم"؟ چه کسی چنین قاعده ای برای یک ایرانی وضع کرده است؟ و آیا این طرز تفکر "ایرانی-جنس ایرانی"، تا کنون در این مملکت ما موفق بوده و یا دست آوردی داشته است؟ این جمله ی شما درست مثل این است که می گویند ما باید در فلان صنعت به خودکفایی برسیم. می شود و می توانیم! ما وب ایرانی نداریم، این را نباید فراموش کنیم، ما وب فارسی داریم که سرویس های ایرانی بخشی از این جامعه هستند. جناب شیرازی، من به عنوان یک وبلاگ نویس درجه ی nام، می خواهم به زبان خودم و به رسم الخط مادری ام بنویسم، برایم اصلاً مهم نیست که در بلاگفا بنویسم و یا در وردپرس. چیزی که برایم مهم است اطمینان خاطر از سرویسی است که از آن استفاده می کنم. هرچقدر کم اشکال تر باشد -تاکید می کنم: کم اشکال تر و نه صرفاً با امکانات بیشتر- برای من نوعی جذاب تر است.
دیگر چگونه میتواند امید به سرمایه گذاری و پیشرفت در وب فارسی داشته باشیم؟
خوب، صحبت به وب فارسی رسید. یادآوری می کنم، سرویس های ایرانی تنها بخشی از وب فارسی هستند. به عقیده ی بنده ویکیپدیای فارسی به تنهایی بخش قابل ملاحظه ای از پیشرفت در وب فارسی را به دوش می کشد. در مقابل، در همین بلاگفای ایرانی خودمان، نسبت تعداد وبلاگ هایی که به تولید محتوای فارسی کمک می کنند به تعداد وبلاگهای بی محتوا و تنها کپی کار و یا زرد، چقدر است؟ نمی خواهم بگویم در بلاگفا وبلاگ های زرد و بی محتوا زیادند و در بلاگر اینطور نیست، می خواهم بگویم که چرا تعداد وبلاگ های درست و حسابی و پرمحتوا در بلاگفا تا این حد کم است که منجر به این نسبت کم گفته شده در بالا شود. (بنده این نسبت را با توجه به وبلاگهایی که در بلاگفا دیده ام می گویم. منبع: صفحه ی اول بلاگفا و آخرین وبلاگهای بروز شده ی آن. منبع دیگر: لینکدونی وبلاگهای پرمحتوای فارسی.)
سرمایه گذاری در وب فارسی بیش از آنکه توسط سرویس های بلاگفا و امثال آن صورت گیرد، توسط گوگل، وردپرس و ویکی پدیا، هر کدام به تنهایی انجام می شود. آقای شیرازی عزیز، اگر شما فکر می کنید که با فعالیت خود در سالهای اخیر، نقش پر رنگی در وب فارسی داشتید بدانید که از دیدگاه بنده و شاید بسیاری از افرادی که حتی آشنایی مختصری با وب فارسی دارند، هرگز اینطور نبوده و نیست. منی که هرگز اطمینان ندارم وبلاگی در بلاگفا صاحب آن هستم، فردا باقی است یا نه، فردا بسته است یا نه، فردا بالا می آید یا نه، چطور و با چه امیدی بلاگفا را انتخاب کنم؟ سختی داشتن وبلاگی در بلاگر را (البته در دو سال پیش) قبول کردم تا با اطمینان بیشتری بنویسم.
دیگر چه رغبتی برای راه اندازی سایتهای فارسی یا توسعه بیشتر آنها وجود خواهد داشت؟
ببینید جناب شیرازی، در بسیاری از قسمت های این نوشته ی خود "فارسی" را معادل made in Iran بودن گرفتید. در حالی که به عقیده ی بنده اصلاً چنین نیست. توسعه ی سایت های فارسی با ایجاد سرویسهایی در حد و اندازه و در کیفیت بلاگفا میسر نخواهد بود. اگر نگاهی بیاندازید به سرویسهای مدیریت محتوای متن-باز دنیا و اینکه چطور خودجوش و عاشقانه به زبان فارسی پشتیبانی می شوند هرگز بلاگفا را در رده بندی توسعه دهندگان سایت های فارسی نخواهید دید. البته زحمات و نقش سرویسهای ایرانی مثل بلاگفا را نادیده نمی توان گرفت، اما هرگز حتی نمادی از وب دارای محتوای فارسی هم نمی توان در نظر گرفت. اگر شما هم به سمت متن-باز کردن پروژه ی بلاگفا می رفتید، شاید اکنون بلاگفای بسیار متفاوت تر و پرامکانات تری از بلاگفای امروز می دیدیم، بدون اینکه سرمایه گذاری کلانی در این مسیر صورت می گرفت.
هیچ کس جز یک ایرانی و فارسی زبان نمی تواند نسبت به خواسته ها و نیازهای کاربران فارسی زبان حساس باشد، براستی کدام سایتها نقش اصلی در پیشرفت وبلاگ فارسی را داشته اند؟
نمی دانم چرا این فکر در نوشته های شما همواره طلایه دار است که سرویس های ایرانی -یعنی made in Iran- نقش بسیار زیادی در تولید محتوای فارسی داشته اند. به نظر بنده به همان اندازه که سرویسی ایرانی مثل بلاگفا به تولید محتوای فارسی نقش داشته است، به همان اندازه در دور کردن فارسی زبانان به نوشتن نیز نقش داشته است. چگونه؟ مثال عینی این موضوع خود بنده هستم. روزی که در بلاگفا وبلاگی درست کردم و شروع به نوشتن کردم و بعد دیدم که در فایرفاکس درست نشان داده نمی شود، دیگر در بلاگفا لوگین نکردم. به همین راحتی. تا مدتی طولانی از داشتن یک وبلاگ صرف نظر کردم و آنرا مساوی با یک وبلاگ بی کیفیت می دانستم. این شروع شاید برای خیلی از دیگر دوستان هم اتفاق افتاده باشد. شاید بسیاری از دوستانی که اکنون در بلاگر و وردپرس می نویسند، روزی اولین تجربه ی خود را در بلاگفا داشتند و بعد مهاجرت کرده باشند.
بلاگر با وجود هزاران کاربر فارسی زبان خود رغبتی به ارائه پنل مدیریت فارسی پس از سالها نشان داد؟
چرا باید از بلاگر چنین انتظاری داشت؟ در حالی که بسیاری از زبان های دیگر دنیا به مراتب کاربران بیشتری در بلاگر دارند و آنها هنوز در زبانهای پشتیبانی بلاگر وارد نشده اند. مگر غیر از این است که اولویت با کاربران بیشتر است؟ و این در حالی است که در یک سال گذشته بلاگر به مراتب زبان های خود را گسترش داده است و در همین اواخر بود که زبان هندی -متعلق به یک کشور یک میلیاردی- به بلاگر اضافه شد. در هفته های گذشته بلاگر بسیاری از قسمت های خود را فارسی کرده است و اگر توسعه ی زبان فارسی در بلاگر با همین سرعت پیش رود، به زودی شاهد کنترل پنل فارسی هم خواهیم بود. این دلیلی که مطرح کرده اید تاریخ مصرف آن بسیار کوتاه است و هرگز توجیهی بر عملکرد ضعیف بلاگفا نخواهد بود.
براستی چه تضمینی وجود دارد که روزی گوگل همانطور که امروز بخش دانلود نرم افزارهای خود را بر ایرانیان مسدود کرده روزی دسترسی به امکانات دیگر را مسدود نکند؟
بنده از شما می پرسم، چه تضمینی وجود دارد که وبلاگی در بلاگفا بدون در نظر گرفتن حقوق نویسنده مسدود نشود؟ مگر غیر از این است که بلاگفا یک سرویس ایرانی ودر مسیر عملکرد دولت جمهوری اسلامی -س.ا.ن.س.و.ر، عدم رعایت حقوق شهروندی، نقض آزادی بیان و ...- فعالیت می کند؟ چه بسیارند وبلاگهایی که براحتی و بدون دلایلی چون عدم رعایت اصول اخلاقی و صرفاً در جهت اهداف سیاسی جمهوری اسلامی مسدود شده اند. آیا ما ایرانی ها بیشتر آزادی بیان را پایبندیم یا یک شرکت عظیمی همانند گوگل؟ آیا سرویس های ایرانی بیشتر پایبند به حقوق کاربری هستند و یا رقبای غربی شما؟

بیشتر در این زمینه:
بلاگفا در مقابل وردپرس و بلاگر ! | آی تی نگار